تبليغاتX
عـــــشــــق پـــنـــهــــان

عـــــشــــق پـــنـــهــــان

عشق - سرگرمی - داستان - اس ام اس -

شیطان .... اری یا نه

آيا شيطان وجود دارد؟

و آيا خدا شيطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهني کشاند.

آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر صفات ماست , خدا نيز شيطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.

شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند. سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريکي هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا، شيطان وجود دارد؟"

زياد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريکي که در نبود نور مي آيد.
نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انيشتن !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:8  توسط نسیم عشق  | 

Windows XP

Windows XP Awesome Edition Reloaded

2009

قیمت :۴۲۰۰ تومان

                        

ویندوز اکس پی 2009 بدون نیاز به نصب برنامه های جانبی با بیش از 50 برنامه کاربردی قابل آپدیت

                    نصب آسان

                    محیط ویندوز ویستا

                    با بیش از 10 تم جدید

                    بدون کرک و بدون سریال

                   نصب برنامه ها فقط با یک کلیک

                    با قابلیت آپدیت از سایت مایکروسافت

 

تصاویری از محیط ویندوز:

عکس 1            عکس 2            عکس 3            عکس 4

 

این محصول در بسته بندی و پک مخصوص عرضه می شود

قیمت فروش : ۴۲۰۰تومان       

 

برای خرید های بالای 4 عدد قیمت هر پک 3500 تومان محاسبه می شود (از طریق شرکت)

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 8:6  توسط نسیم عشق  | 

سوالاتی جالب و پاسخ های باور نکردنی

لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین....
خودتون رو هم گول نزنید...
اما سئوالات !!
 
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
 
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
 
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
 
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
 
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
 
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟
 
 
برای دیدن جوابا به ادامه مطلب مراجعه کنید ------------>>>>

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 21:4  توسط نسیم عشق  | 

چند تا کاریکاتور باحال

چند تا کاریکاتور باحال براتون گذاشتم که توی ادامه مطلب می تونین ببینین نظر یادتون نره
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 21:45  توسط نسیم عشق  | 

7 تكنيك براي شيره ماليدن سر رييس !!!

 

 1- سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد:
به اين ترتيب به نظر، كارمند سختكوشي مي‌‌رسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دستخالي اين طرف و آن طرف مي‌‌روند عاطل و باطل به نظر مي‌‌رسند و تصور عموم از كساني كه «روزنامه» زير بغل دارند اين است كه از زير كار در مي‌‌روند و به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش مي‌‌كنند.

2- براي اين كه به نظر برسد سرتان شلوغ است:
از رايانه استفاده كنيد. استفاده از رايانه درنگاه خيلي از كساني كه چشمشان به شما مي‌افتد مترادف «كار» است در حالي كه شما مي‌‌توانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميل‌هاي شخصي خود را دريافت و ارسال نماييد، چت كنيد، در مورد موضوعات مورد علاقه خود search نماييد، وبلاگ‌ها و سايت‌هاي مورد علاقه خود را نگاه كنيد و بدون اينكه ذره‌اي كار انجام داده باش?د حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رييس‌تان گير افتاديد (كه حتما گير مي‌افتيد) بهترين دفاع اين است كه ادعا كنيد در حال يادگيري نرم‌افزار جديدي هستيد كه به نوعي به كارتان مرتبط است.

3- ميز كارتان را به هم بريزيد:
اطراف خودتان را حسابي با اسناد، جزوات و اوراق پركنيد. در نگاه افراد حجم كاري كه ديده مي‌‌شود مهم است.
 اگر مي‌‌دانيد قرار است كسي در دفتر كارتان در مورد كارش با شما ديدار داشته باشد اسناد و مدارك مربوط به او را در ميان اوراق خود گم وگور كنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد.

4- از منشي تلفني استفاده كنيد و حتي‌المقدور به تماس‌ها پاسخ ندهيد:
افراد براي اين كه چيزي به شما بدهند با شما تماس نمي‌‌گيرند، آنها تماس مي‌‌گيرند تا شما براي‌شان كاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست!!!!

5- ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد:
ظاهر پريشان شما رييس‌تان را متقاعد مي‌‌كند كه سر شما حسابي شلوغ است.

6- كاري كنيد كه به نظر برسد تا ديروقت كار مي‌‌كنيد:
هميشه دير دفتر را ترك كنيد به خصوص زماني كه رييس‌تان در اداره است.
 مي‌‌توانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات، كتاب‌ها و سرگرمي‌هاي اين چنيني كه هميشه قصد مطالعه‌شان را داشتيد ولي فرصت نكرده‌ايد استفاده كنيد.

7- آه بكشيد:
زماني كه افراد زيادي اطرافتان هستند وانمود كنيد داريد به سختي كار مي‌‌كنيد و بعد با صداي بلند طوري كه همه بشنوند آه بكشيد. تصور حجم بالاي كاري كه داريد انجام مي‌‌دهيد آنها را تحت تاثير قرار خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 21:39  توسط نسیم عشق  | 

سیر تکاملی علی دایی از نظر تیپ و چهره

در اول شایان ذکر است که این مطلب کاملا جنبه طنز و شوخی دارد و ما قصد توهین یا بی احترامی به این بازیکن ارزشمند کشورمان رو نداریم

 

چون با گذاشتن عکسها وبلاگ سنگین می شود سری کامل عکس رو در ادامه مطلب ببینید

کمی شکیبا باشید تا همه عکس ها لود شود

اگر عکسی باز نشد روی آن راست کلیک کنید و Show Picture را انتخاب کنید

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 20:13  توسط نسیم عشق  | 

متن اهنگ پرونده (مهدی مقدریان )

به درخواست دوست عزیزم مسعود

 

این بار اولی نبود
که توی قلب من می مرد
اون با نگاهای عجیب
کفر منو در میاورد

هرز می پرید من کشتمش
در فکر کشستن کشتمش
من اون بد لعنتیو
با اشک و لبخند کشتمش!

پرونده هام کامل شدن
با چن تا سیگار و یه عکس
در پی اثبات یه جرم
با عشق و نفرت کشتمش

انکار می کرد حرف منو
وقتی که چشمامو می دید
گناه تازه ای نداشت
فقط یه کم هرز می پرید!

با این همه حرف و حدیث
حیثیت منو می برد
وقتی که داشت تموم می کرد
جون منو قسم می خورد

آروم و هشیار کشتمش
بیدار بیدار کشتمش
چاره ی دیگه ای نبود
از روی اجبار کشتمش

هرز می پرید من کشتمش
در فکر کشستن کشتمش
من اون بد لعنتیو
با اشک و لبخند کشتمش!

پرونده هام کامل شدن
با چن تا سیگار و یه عکس
در پی اثبات یه جرم
با عشق و نفرت کشتمش

انکار می کرد حرف منو
وقتی که چشمامو می دید
گناه تازه ای نداشت
فقط یه کم هرز می پرید!
---
من موندم و اون خاطره های عذاب بی امون
اما پشیمونه دلم از بابت کشتن اون

اما پشیمونه دلم
از بابت کشتن اون
از روی اجبار کشتمش
-
آهنگساز : حمید عسگری

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 23:35  توسط نسیم عشق  | 

مرداب و نیلوفر

 يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 9:45  توسط نسیم عشق  | 

دوستت دارم

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگی منی
    
                                        دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني

                                       دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

                                        دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني

دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:30  توسط نسیم عشق  | 

سرنوشت

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت :چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه او را شناخت سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 3:43  توسط نسیم عشق  | 

عشق واقعی

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني
مرد جوان: مرا محکم بگير
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي
سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه
که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،
يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن
جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و اين است عشق واقعي. عشقي زيبا
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 15:18  توسط نسیم عشق  | 

جذابیت های منحصر به فرد تهران

در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد

تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند

تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند

تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند

در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها

در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند

همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است

مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند

رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود

ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود

و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:2  توسط نسیم عشق  | 

ایمیل پر دردسر

 

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است .

 تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون
 اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از
مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان
داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند
 اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق
 مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
 گيرنده : همسر عزيزم موضوع : من رسيدم ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي .
راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين
 الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت .
اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 16:29  توسط نسیم عشق  | 

اس ام اس های جدید

دو چيز را فراموش نكن: ياد خدا و ياد مرگ.دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تودر حق ديگران چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع ، دلت را سردر نماز . چشمت در خانه ي دوست  

متين ترين کلمه عشق است . جذاب ترين کلمه آشنايي است. پاک ترين کلمه وجدان است. تلخترين کلمه جدايي است. زشت ترين کلمه خيانت است. سخت ترين کلمه تنهايي است. بدترين کلمه بي وفايي است. بهترين كلمه تويي Heart Smile

نقاشي تو را مي کشم ولي به جاي رنگ قرمز به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم ! تا از آسيب اشک هايم در امان باشد

در دنيا خواستار 3 چيز باش ستاره بمدت 1شب گل بمدت 1 روز رفاقت بمدت 1 عمر 

آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟ ماه میگه: یعنی اومدن دوباره‌ی تو

ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟ آسمون میگه : انتظار دیدن تو

دکتر علي شريعتي: به سه چيز تکيه نکن ، غرور ، دروغ و عشق. آدم با غرور ميتازد، با دروغ ميبازد و با عشق ميميرد

زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم!!

تنهاييم را با تو قسمت مي كنم سهم كمي نيست گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست 

سلام دوستان عزیز بعد از مدتی وفقه دوباره برگشتم نمی دونم چرا اصلا نمی تونم اون طور که می خوام به وبلاگ برسم از دوستان عزیز می خوام اگه قالب شیکی برای وبلاگ دارن بهم ایمیل بزنن اخه تصمیم دارم قالب رو عوض کنم چون می گن که خیلی سنگینه

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 0:46  توسط نسیم عشق  | 

چت روم جدید تک ستاره تاسیس شد

بالاخره چت روم تک ستاره رنگ و هوای تازه به خود گرفت و برای من که تا الان در چت روم های زیادی چت کردم جذابیت بسیاری به همراه داشت با ظاهری زیبا و کاربرانی عالی

برای شما که در دنیای چت حرفه ای هستین یا حتی برای شما ها که دنبال هم صحبت می گردین یا شمایی که تازها به عرصه اینترنت گذاشتین توصیه می کنم که یک بار از محیط این چت روم دیدن کنین

 

یه بار امتحان کافیه (تک ستاره)

برای ورود می تونین از قسمت پایین وبلاگ یا از ادرس بهترین چت روم ایرانی(www.taksetare.com)

استفاده کنید منتظر حضور گرمتان هستیم

راستی یادم رفت بگم

ماهیانه بر اساس قرعه کشی به چندی از کاربران جوایز نفیسی نیز اهدا خواهد شد

***********************************************

از عزیزانی که مایل هستن با من تبادل لینک کنند منو با اسم <<<< عشق پنهان >>>> لینک کنن و بهم خبر بدن تا لینکشون کنم

و سورس کد زیر رو هم لطفا در وبلاگشون قرار بدن

 برای دانلود سورس کد روی دانلود کلیک کنید

دانلود سورس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 1:16  توسط نسیم عشق  | 

عـــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــق

                       
 

آزادی اوج عشق است

و عشق یعنی رها کردن

و من امروز رهایت کردم

از هر قید و بندی

که عشق و من به پایت بسته بودیم

رهایت کردم و بار سفر بستم

ولی با خود

نه یک عکس، نه یک خط و نه حتی نشانی از تو می گیرم

                                                        

  

                                                               

 

                                                                    

من اما با خودم

عشقم ، امیدم رویاها و خاطراتم را

درون سینه خواهم داشت

اگر که نتوانستی خودت را، لحظه های بودنت را، نگاهت را

و دستانت را

به من هدیه کنی

 

 

         

 

در عوض جدایی را، صبر را، درد را و هجران را

چه عاشقانه بر من هدیه کردی

اگر زندگیت را، فرزندانت را و آینده ات را

با من قسمت نکردی

 

 

         

 

در عوض عشق را ، دلتنگی را و سایه بان بی کسی را

چه خوب با من به قسمت نشستی

ولی من از که گلایه می کنم؟

از تو؟

نه

که این رسم عشق است و دلدادگی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 21:41  توسط نسیم عشق  | 

آگهی فروش چت روم

از دوستان کسانی که مایل به خرید یا شراکت در چت روم Taksetare هستند می توانند با ای دی

lvlah4n (ماهان ) تماس بگیرن

قیمت برای شراکت : ماهی 50 الی 65 هزار تومان

قیمت فروش : 250 هزار تومان

ادرس چت روم :

http://www.taksetare.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:14  توسط نسیم عشق  | 

بــــــوســــــــــه

متن ارسالی از طرف آیلار عزیزم

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان 
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:7  توسط نسیم عشق  | 

عشق !!!

 روز اول كه عاشق مي شي حس ميكني همه دنيا توي دوتا دستت هست ولي آرام آرام مي فهمي كه عشق مثل همه چيزاي ديگه هميشه واسه آدم نميمونه تصميم ميگيري عشق را رها كني ولي دل نميذاره ميخواي عاشق تر بشي عقل نميذاره ميخواي خود كشي كني دين جلوت را مي گيره ميخواي به زندگيت ادامه بدي عشق نميذاره خلاصه كم مياري و دست به دامان خدا و پيغمبر ميشي ولي جوابي پيدا نميكني تا اينكه يه روز مي بيني همه اون مدت خواب بودي و تصميم ميگيري زندگي را از نو شروع كني ولي حيف ... حيف كه عشق هيچوقت دست از سر آدم بر نميداره و هر بار با شكل جديدي مياد و لي خودمونيم زندگي بي عشق مرگ است مرگ بر اين زندگي!
 
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:9  توسط نسیم عشق  | 

فرق عشق و دوست داشتن

سلام بر همگی بعد از غیبتی طولانی دوباره برگشتم تصمیم گرفتم که از امروز به بعد هر روز آپ کنم شما عزیزان هم با نظراتتون منو همراهی کنید

یه خواهش دارم اگه کسی آلبوم جدید علی عبدالملک رو داره لینک دانلودشو به من بده اکثر سایتهای موزیک فیلتر شدهاینم از شانس منه ممنون می شم ازتون

اگه از بین بچه ها کسی می خواد نویسنده وبلاگ بشه بهم خبر بده جا برای یک یا دو نفر هست مشخصات کاملتون رو تو قسمت نظرات بنویسید (نظر خصوصی)

                                         قربونتون 

عشق همان دوست داشتن نيست

عشق رويائی است و دوست داشتن دنيائی

دوست داشتن با عشق مقايسه نمی شود که اگر بشود

از بين خواهد رفت

عشق خلقت خداست و دوست داشتن

خلقت عقل و دل انسان...

عشق همچون خدا يکی است و برای هر انسان

می تواند به تعداد انسانهای ديگر باشد

جدائی برای عشق مرگ است در حالی که

دوست داشتن می تواند برای مصلحت ديگری جدائی را تصميم بگيرد

عشق روحانی است ولی دوست داشتن جسمانی

جسم ميميرد ولی روح جاودانه است

کسی نمی تواند عشق را کنترل کند چرا که در عشق عقلی نيست

عشق را معنی کردن گناه است چرا که در لغات ناچيز زبان نمی گنجد

معنی کردن آن برابر با محدود کردن آن است

ولی دوست داشتن محتاج معنی کردن آن است

دوست داشتن با دل انسان است ولی عشق با جان....

عشق غرور را از انسان می زدايد ولی دوست داشتن با غرور رشد می کند

عشق از نظر خدا پاک است

و دوست داشتن از نظر انسان...

خدا عشق است و انسان دوست داشتن...

بدرستی که خدا برتر از انسان است....

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 14:43  توسط نسیم عشق  | 

بازسازي دنيا!

پدر روزنامه مي خواند .اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد.حوصله ي پدر سر رفت و صفحه اي از روزنامه را كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد.

 

بيا ! كاري برايت دارم . يك نقشه ي دنيا به تو مي دهم .ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طور كه هست بچيني ؟

 

و دوباره سراغ روزنامه اش رفت.مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است.اما يك ربع ساعت بعد پسرك با نقشه ي كامل برگشت.

 

پدر با تعجب پرسيد:"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"

 

پسرجواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟"

 

پدر پرسيد:"پس چگونه توانستي اين نقشه ي دنيا را بچيني؟"

 

پسر گفت:" اتفاقا پشت همين صفحه تصويري از يك آدم بود .وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنيا را هم دوباره ساختم."

 

شاید این داستادن در نگاه اول ساده به نظر اید اما با قدری تامل در می یابیم که این ما هستیم که دنیا را می سازیم پس باید برای داشتن دنیای بهتر و عاری از هر گونه پستی و زشتی اول از خودمان شروع کنیم تا به دنیایی آرمانی دست یابیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 14:47  توسط نسیم عشق  | 

روز زن مبارک باد

میلاد دخت پیغمبر،همسر علی

فاطمه ی زهرا بر همگان مبارک باد٪ 

روز زن بر تمامی زنان امروز و زنان فردا مبارک باد

این روز رو مخصوصا به مادر خودم و همچینین بر ستاره زندگیم تبریک می گم

و یه تبریک مخصوص هم به پریای عزیزم می گم و از زحماتش تشکر می کنم

 

از خداوند آرزوی توفیق و سربلندی برای همگیتان را خواستارم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 17:34  توسط نسیم عشق  | 

تاجر و ماهی گیر

 یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهی گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.

از ماهی گیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟

ماهی گیر: مدت خیلی کم.

تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟

ماهی گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می کنی؟

ماهی گیر: تا دیر وقت می خوابم. یه کم ماهی گیری میکنم. با بچه ها بازی میکنم بعد میرم
توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.

تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی.
اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با در آمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه می کنی. اون وقت یک عالمه قایق برای ماهی گیری داری.

ماهی گیر: خوب بعدش چی؟

تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیما به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی ، بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکو سیتی
بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...

ماهی گیر: این کار چقدر طول می کشه؟

تاجر: پانزده تا بیست سال

ماهی گیر: اما بعدش چی آقا؟

تاجر: بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی، این کار میلیون ها دلار برای عایدی داره.

ماهی گیر: میلیون ها دلار، خوب بعدش چی؟

تاجر: اون وقت باز نشسته می شی، می ری یه دهکده ساحلی کوچیک، جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی، یه کم ماهی گیری کنی، با بچه هات بازی کنی، بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 1:46  توسط نسیم عشق  | 

اس ام اس های جدید

سلام خدمت همه ی دوستان عزیزم

من دوباره برگشتم البته هنوز امتحانام تموم نشده اما گفتم فکر می کنید خیلی بی وفام پس اومدم تا خودم هم یه آپ کنم از پریای عزیزم که در این مدت نبود من به وبلاگ رسیدگی می کردنند خیلی ممنونم

ما که بی معرفتی نکردیم پس شما هم با معرفتتون یه نظر بدین تا ما هم روحیه بگیریم

دوستانی که مایل به تبادل لینک هستند وبلام منو با اسم << عـــشــــق پــــنــــهــــان >> لینک کنند و به من خبر بدن تا من نیز اونا رو لینک کنم

زن : عزيزم ! يادته روز خواستگاري وقتي ازت پرسيدم چرا مي خواي با من ازدواج کني ، چي گفتي ؟
شوهر : آره ، خوب يادمه ، گفتم : مي خواهم يک نفر را در زندگي خوشبخت کنم.
زن : خوب ، پس چي شد ؟
شوهر : خوب ، خوشبخت کردم ديگه.
زن : کيو خوشبخت کردي ؟
شوهر : همون بيچاره اي رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!


اولي : امان از دست اين زنها ! زنم تمام دارائي ام را برداشت و رفت.
دومي : خوش به حالت ! زن من تمام دارائي ام رو برداشت و نرفت !


اهل دانشگاهم رشته ام علافي‌ست جيب‌هايم خالي ست پدري دارم حسرتش يك شب خواب ! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب . اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره ! خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي ‌كاريست من نمي‌دانم كه چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست ! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم دانا ترسيد ! بايد از قيمت دانش ناليد !  و به آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم


کاش مــي شد بر جـــــدايي خشــــم کرد شاخه هاي نســترن را با تواضع پخش کرد کاش مي شد خانـــه اي از مهـــر ساخت مهـــــــرباني را در آن سر مشـق کرد روي دل هاي حقــــــيقي نقــــــش کرد


رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن ، ابتداي يک پريشاني است حرفش را نزن ، دوست داري بشکني قلب پريشان مرا ، دل شکستن کار آساني است حرفش را نزن


آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي مي كنيم ، آن زمان كه دوستمان مي دارن لجبازي مي كنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم


گويند غروب جايي است كه آسمان زمين را مي بوسد . زمين من باش تا هر دقيقه غروب كنم


زندگي دو نيمه است نيمه اول آرزوي نيمه دوم ، و نيمه دوم حسرت نيمه اول ، پس يادت باشه شايد چيزي كه امروز داري آرزوي فردات باشه


يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم



نگاهم كرد پنداشتم دوستم دارد ، نگاهم كرد در نگاهش بوي عشق را خواندم ، نگاهم كرد دل به او باختم ، نگاهم كرد زندگي را به او دادم ولي بعد ها فهميدم كه فقط نگاهم مي كرد


يا علي زهرا خريدار من است ، بي علي آتش سزاوار من است ، با علي زينب دعايم مي كند ، بي علي شيطان صدايم مي كند



خداوند هميشه بهترين دوست ها رو به انسان مي ده پس اگر اين غمي رو كه بمن داده از نظر او بهترين دوسته باهاش خوشم


آدمك آخر دنياست بخند ، آدمك مرگ همين جاست بخند ، دست خطي كه ترا عاشق كرد ، شوخي كاغذي ماست بخند . آدمك خر نشوي گيره كني ، كل دنيا سراب است بخند ، آن خداي كهبزرگش خواندي ، بخدا مثل تو تنهاست بخند


عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر يا بزرگ کردن يک نفر به اندازه دنيا : آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 1:26  توسط نسیم عشق  | 

دعوت به همکاری

تا اطلاع ثانوی وبلاگ آپ نمی شود امتحانا شروع شده باید یکم هم به درسا رسید اولین آپ روز 31 خرداد مگه اینکه پریا جون زحمت بکشه آپ کنه

از تمامی عزیزانی که مایلند در کار وبلاگ نویسی با ما همکاری کنند دعوت می شود تا با معرفی خود در قسمت نظرات با ما مکاتبه کنند

دادن یک راه تماس الزامی است

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:10  توسط نسیم عشق  | 

حرفای زیبا

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي
 اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي
 اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي
 اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره
 اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته

+++++++++++++++

 +++++++++++

+++++++

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیارو به خاطر اون میزنی

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:7  توسط نسیم عشق  | 

عـــــــشــــــــــق

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

                                                     لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

                                                    تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

                                                    گفتم حذر از عشق نتوانم نتوانم نتوانم

                                  یادم آید دگر جوابی از تو نشنیدم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:24  توسط نسیم عشق  | 

تــــــــــــــــــبــــــــــــــــــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک

قهرمانی غرور آفرین پرسپولیس

 

بر تمامی مردم ایران مخصوصا طرفداران پیروزی مبارک باد

یادم رفت اینو بگم این ۷ قهرمانی تیم تو لیگ ایران هستش که بیشترین رکورد تو کشور هستش

 

یه عکس باحال :

سایز بزرگ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:6  توسط نسیم عشق  | 

مژده گالری عکس عشق پنهان افتتاح شد

الان ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه صبح روز شنبه هست که کار گالری عکس رو تموم کردم

خیلی از دوستان و همچنین دو نویسنده عزیزم بهم گوش زد می کردن که جای عکس تو وبلاگ خیلی خالیه اما من به علت کاهش سرعت وبلاگ از این کار خودداری می کردم

اما دیگه دل روبه دریا زدم و شروعش کردم

دوستان از این پس با این لینک می تونن به گالری ما سر بزنن

این گالری با ۲۴ عکس کارشو شروع کرد که امیدوارم که دوستان با ارسال عکس های زیبا و انتخابیشون منو در راه اندازی بزرگترین گالری عکس عاشقانه ایران یاری کنن.

الان که خوندی پسر یا دختر خوب یه عکس برام میل بزن یا لینکشو برام بده

 

گالری عکس عشق پنهان

 

نظر یادتون نره حتما یه نظر کوچولو  بدین ممنون می شم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 5:36  توسط نسیم عشق  | 

2 تا شعر

گفتی ...

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق فاصله اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

گفتي كه بايد بروم حو صله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسا له اي نيست

-----------------------------------------------------------

امروز روز مرگ من است....

امروز روز مرگ من است مرگ احساسم مرگ عاطفه هايم امروز او مي رود و مرا با

يك دنيا غم به جا ميگذارد فكر اينكه چگونه بعد از اين بي او سر كنم ديوانه ام

ميكند او مي رود بي آنكه بداند به حد پرستش دوستش داشتم آه...زمانه آخرين بازيت

را هم با من كردي و تنها دلخوشيم را از من گرفتي

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 15:0  توسط نسیم عشق  | 

نامه شماره 1

به نام تنهاترین معشوق هستی

سلام

سلام هدیه ایست به شکوه صداقت ، به زیبایی جویباران ، عزیزم زندگی حماسه ی واژه هاست در کشمکش لحظه ها ، زندگی گل زردیست به نام غم ،آینه ایست به نام دل

مروارید غلطانی است به نام اشک و دریایی است به نام (( آه )) به بهشت نمی اندیشم از دوزخت هراسی ندارم من حتی آن شراره ها و زبانه های آتشت را دوست دارم و به جان عاشقانه خریدارم

ای که گفتی عشق را هجران درمان می کند

                                                                                 کاش می گفتی هجران را چه درمان می کند

دوستت دارم نه به خاطر شخصیتت بلکه به خاطر شخصیتی که من به هنگام با تو بودن پیدا می کنم .

خزان را به خاطر بهار ، بهار را به خاطر گلهایش و زندگی را به خاطر امیدهایش دوست دارم ، اشک را به خاطر گرمایش ، نام را به خاطر ندایش ، دنیا را به خاطر خدایش ،خدایی که در تپش ، تپش را در پاسخ و پاسخ را در چشمان تو آفرید.پس تو را به خاطر روحت و روحت را به خاطر دلت دوست دارم .

در میان همه گل گشتم و عاشق نشدم

                                                                                    تو چه کردی که تو را ندیده دیوانه شدم

اگه تا لحظه ی قیامت داشتنت نباشه قسمت

                                                                                   بی تو با رویای تو عاشق می مونم تا قیامت

اگه با هق هق تلخم دل آسمون بگیره اگه این قلب صبورم از غم عشقت بمیره ، اگه آتش عشقت زندگیمو بسوزونه از تو به جز خاطره اگه چیزی نمونه ، بازم عاشقت هستم گر چه بی صدا شکستم با همه ی حسرت عشقت این تویی که می پرستم .

هر گز مهر و وفایت را نخواهم کرد فراموش

                                                                                      مگر آنکه خاک گیرد مرا در آغوش

اگر روزی تو را کردم فراموش                   

                                                                                       بدان شمع وجودم گشته خاموش

 

دوستان در صورتی که متن ادبی یا نامه های عاشقانه دارند برای من بنویسن تا در وبلاگ بزارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:37  توسط نسیم عشق  | 

پارکی در سیدنی +18

توی يه پارک در سيدنی استراليا دو مجسمه بودند يک زن و يک مرد. اين دو مجسمه سالهای سال دقيقا رو به روی همديگر با فاصله کمی ايستاده بودند و توی چشمای هم نگاه ميکردند و لبخند ميزدند. يه روز صبح خيلی زود يه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ايستاد و گفت:" از آن جهت که شما مجسمه های خوب و مفيدی بوديد و به مردم شادی بخشيده ايد، من بزرگترين آرزوی شما را که همانا زندگی کردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر آورده ميکنم. شما 30 دقيقه فرصت داريد تا هر کاری که مايل هستيد انجام بدهيد." و با تموم شدن جمله اش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعی کرد يک زن و يک مرد. دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوته هايی که در نزديکی اونا بود دويدند در حالی که تعدادی کبوتر پشت اون درختها بودند پشت بوته ها رفتند. فرشته هر گاه صدای خنده های اون مجسمه ها رو ميشنيد لبخندی از روی رضايت میزد. بوته ها آروم حرکت ميکردند و خم و راست ميشدند و صدای شکسته شدن شاخه های کوچيک به گوش ميرسيد. بعد از 15 دقيقه مجسمه ها از پشت بوته ها بيرون اومدند در حاليکه نگاههاشون نشون ميداد کاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسيدن. فرشته که گيج شده بود به ساعتش يه نگاهی کرد و از مجسمه ها پرسيد:" شما
 هنوز 15 دقيقه از وقتتون باقی مونده، دوست نداريد ادامه بدهيد؟" مجسمه مرد با نگاه شيطنت آميزی به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:" ميخوای يه بار ديگه اين کار رو انجام بديم؟" مجسمه زن با لبخندی جواب داد:" باشه. ولی اين بار تو کبوتر رو نگه دار و من ميرينم روی سرش."
 
 
 نکته اخلاقی:
 بنگريد که تلافی کردن تا چه حد در زندگی اين نوع دو پا اثر گذار است که تا همچنان حرکتی پيش ميروند. پس ای قوم هيچگاه عملی مرتکب نشويد که شخصی را به تلافی بر انگيزاند چرا که ممکن ميباشد که وی روزی روی سرتان بريند
!

کسانی که مایلند در کار وبلاگ نویسی با ما همکاری کنند تقاضا می شود یک معرفی کامل از خود به همراه یک راه تماس برای ما در قسمت نظرات قید بفرمایند
با تشکر:
مدیر وبلاگ عشق پنهان
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:59  توسط نسیم عشق  | 

مردي با چهار همسر

روزي روزگاري مرد ثروتمندي بود که چهار همسر داشت. مرد بيشتر از همه عاشق همسر چهارمش بود و هميشه برايش گران قيمت ترين هدايا و بهترين غذاها را فراهم مي کرد. او عالي ترين ها را براي همسرش مي خواست.
همسر سومش را هم خيلي دوست داشت و به داشتن او افتخار مي کرد اما هميشه از اين مي ترسيد که روزي اين زن او را ترک کند.
مرد همسر دومش را هم خيلي دوست داشت اين زن بسيار صبور و هميشه با محبت مراقب او بود. مرد به او اعتماد زيادي داشت و هر وقت با مشکلي مواجه مي شد از او کمک مي خواست.
همسر اول مرد به او بسيار وفادار بود و نقش مهمي در نگهداري ثروت او بازي مي کرد، با اين وجود او همسر اولش را دوست نداشت. اگرچه اين زن عميقا عاشقش بود اما مرد، کمتر به اين زن توجه مي کرد.
روزي مرد احساس کرد بيمار است و فهميد فرصت زيادي براي زندگي کردن ندارد. بنابراين از چهارمين همسرش پرسيد: من تو را از همه بيشتر دوست داشتم و براي تو بهترين هدايا را گرفتم و بيشتر از همه مراقب تو بودم، حالا که دارم مي ميرم، آيا در کنارم مي ماني؟ به من کمک مي کني؟
زن چهارم پاسخ داد: نه، به هيچ وجه. و بدون گفتن کلمه اي ديگر رفت. پاسخ او درست مثل يک چاقوي تيز در قلب مرد فرو رفت.
مرد غمگين از همسر سومش پرسيد: من در تمام زندگيم تو را دوست داشتم. حالا که دارم مي ميرم کنارم مي ماني؟ آيا به من کمک مي کني؟
همسر سوم پاسخ داد: زندگي هم چنان زيباست. وقتي تو بميري، من دوباره ازدواج مي کنم. قلب مرد شکست و يخ زد.
سپس از همسر دومش پرسيد: من هميشه موقع مشکلات به سراغ تو مي آمدم و تو هميشه به من کمک کردي. حالا که دارم مي ميرم آيا از من حمايت مي کني؟ به من کمک مي کني؟
همسر دوم پاسخ داد: من متاسفم الان نمي توانم کمکت کنم. نهايتا مي توانم با تو تا مزارت بيايم. اين جواب درست مثل اين بود که به مرد صاعقه بزند و مرد احساس تباهي کرد.
بعد صدايي آمد که مي گفت: من با تو مي مانم و با تو مي آيم. مهم نيست که تو کجا مي روي. مرد به دنبال صاحب صدا گشت.
همسر اول مرد بود. او خيلي نحيف بود، چون مرد به او خيلي رسيدگي نکرده بود. مرد گفت: من بايد وقتي فرصتش را داشتم بهتر از تو مراقبت مي کردم.
حقيقت اين است که همگي ما چهار همسر در زندگيمان داريم.
چهارمين همسر ما بدن ماست، مهم نيست که چه قدر زمان براي رسيدگي به آن صرف کرديم، وقتي ما مي ميريم او ما را ترک مي کند .
همسر سوم ما: دارايي، موقعيت و ثروت ماست، وقتي ما مي ميريم همه ي آن ها به ديگران تعلق پيدا مي کند.
دومين همسر ما خانواده و دوستان ما هستند مهم نيست چه مدت زماني با ما بوده اند، بيشترين کاري که آن ها قادرند براي ما انجام بدهند اين است که با ما تا سر مزار بيايند.
اما اولين همسر ما روح و روان ماست. که اغلب اوقات در پي ثروت و قدرت و موقعيت از آن غافل شده ايم. تنها روح ما است که هر جا مي رويم ما را همراهي مي کند.
بنابراين همين حالا روحت را تقويت کن و پرورش بده، چرا که اين بزرگ ترين هديه اي است که در اين دنيا به تو پيشکش شده.
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:19  توسط نسیم عشق  | 

چت کردن فرشته ها

یک روز دو فرشته اي که اعمال روزانه رو ثبت ميکنند، حرفشون شد.

فرشته گناه نويس گفت: آقا، من يکي کم آوردم ديگه همين حالا ميرم انتقالي بگيرم، برم يه جاي ديگه...
فرشته ثواب نويس گفت : چرا رفيق؟

گناه نويس گفت : اين رفقاي بالائي، يه خبرهائي به آدم مي رسونند ديگه...

ثواب نويس : خب؟

گناه نويس : اينهمه من مي نويسم، خصوصاً اين روزها هم که کارم خيلي زيادتر شده...
بعدش رفيقم که تو چند تا آسمون بالاتر کار ميکنه، چند وقت يه بار مياد ميگه ول معطلي! هي بنويس،اينا همه اش پاک ميشه

ثواب نويس : چطور؟

گناه نويس : هيچي يه ماه رمضوني، اعتکافي، تاسوعا عاشورائي، دهه فاطميه اي، شب جمعه اي...  ميشه، هر چي نوشتم فرستادم بالا، اونجا پاک مي کنند.
تازه، تو همون وقت که طرف فکر ثواب ميکنه، براش مي نويسي، اما من با فکر گناه که هيچ، بعد از انجام گناه هم ساعتها بايد صبر کنم.

ثواب نويس : صبر کني براي چي؟

گناه نويس : از بالا دستور آمده که صبر کنيم اگه از کار بدش پشيمون شد و توبه کرد، بي خيال بشيم.
ثواب نويس : اول که اونش ديگه به ما مربوط نيست که کي چقدر از گناهاش پاک ميشه، دوم اينکه خب منم وضعيتم با تو خيلي توفيري نداره

گناه نويس : چطور؟

ثواب نويس : چون که با دروغ و غيبت و تهمت و بعضي از گناهان ديگه کارهاي ثوابشون هم خط ميخوره

گناه نويس : عجب! پس تو هم مثل من سر کاري رفيق!
ثواب نويس : ببين عزيز، آفرينش بر مبناي رحمت پايه گذاري شده. آخرش من از تو جلو هستم...
گناه نويس : بله، البته، امّا بعضي ازينائي که من مي نويسم، نمي تونند مشمول رحمت بشوند... اينقدر ظلماني شده اند که جاي نوري باقي نمونده

ثواب نويس : خب منم بعضي وقتها يه ثوابهائي رو مي نويسم که هيچ گناهي نمي تونه خطشون بزنه : مثل محبت علي (ع) و فرزندانش.

گناه نويس : تو هم هرچي من ميگم، يه چيزي ميگيا. باشه تسليم آقا. اصلاً مياي چند وقت جامونو عوض کنيم؟

ثواب نويس : باشه، به شرطي که يه قول به هم بديم.

گناه نويس : چه قولي؟

ثواب نويس : گوشتو بيار جلو بگم...اين ديگه محرمانه است...
....
....
ملائک از عالم عقول هستند، معرفتشان کامل است و اشتباه و احساسات هم در کارشان نيست، اما باب تخيل ما که بسته نيست. هست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:0  توسط نسیم عشق  | 

گفتی.... گفتم ....

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ... ، گفتم...  .
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!
فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.
 
کسانی که مایلند در کار وبلاگ نویسی با ما همکاری کنند تقاضا می شود یک معرفی کامل از خود به همراه یک راه تماس برای ما در قسمت نظرات قید بفرمایند
با تشکر:
مدیر وبلاگ عشق پنهان
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:51  توسط نسیم عشق  | 

واقعا چی می شد اگه...

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم

چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم

چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم

چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم

چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم

چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم

چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم

چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم

و چي مي شد اگه

و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟

نظر یادتون نره

از کسانی که مایلند در کار وبلاگ نویسی به ما بپیوندند دعوت به همکاری می شود در قسمت نظرات معرفی نسبتا کاملی از خود و یک راه تماس برای ما قید کنید

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:2  توسط نسیم عشق  | 

عجایب هفت گانه

در كلاس درس آموزگار از دانش آموزان خواست، آنچه كه گمان مي كنند در حال حاضر جزو شگفتي هاي جهان هفتگانه جهان  محسوب مي شوند را فهرست وار ، بر روي كاغذ بنويسند.
البته در اين بين اختلاف نظرهايي وجود داشت اما شگفتي هايي كه بيش از همه راي آوردند از اين قرار بودند:
1ــ اهرام بزرگ مصر
2ــ تاج محل
 3ــدره گراند كانيون
4ــ كانال پاناما
5ــ آسمان خراش امپاير استيت بيلدينگ
6ــ كليساي بزرگ سنت پيتر
7ــ ديوار بزرگ چين
اما هنگاميكه آموزگار آراء بچه ها را جمع مي كرد. متوحه شد كه يكي از داشن آموزان هنوز فهرست خودرا تكميل نكرده است. بنابراين از او پرسيد كه : آيا مشكلي پيش آمده؟
دخترك دانش آموز گفت: بله يك قدري . من هنوز نتوانسته ام تصميم بگيرم كداميك از آنها را بنويسم زيرا تعدادشان زياد است.
خانم آموزگار گفت: عيبي نداره . به ما بگو چه چيزهايي رو نوشتي شايد بتونيم كمكت كنيم.
دخترك قدري ترديد كرد اما سپس از روي كاغذ خود چنين خواند. من فكر مي كنم كه شگفتي هاي هفتگانه جهان از اين قرارند:
1ــديدن
2ــ شنيدن
3ــ لمس كردن
4ــ چشيدن
5ــ احساس كردن
6ــ خنديدن
7ــ دوست داشتن
كلاس در چنان سكوتي فرو رفته بود كه حتي اگر سوزني هم به پايين مي افتاد مي شد صداي برخورد آن را با سطح زمين شنيد.حقيقت اين است كه ما چيز هايي به اين سادگي را كه واقعا شگفت انگيز هستند ناديده مي گيريم و قدر آنها را نمي دانيم. شايد  كه اين داستان كوتاه ياد آور خوبي باشد از اينكه ارزشمند ترين چيزهاي زندگي راانسان نه مي تواند با دست بسازد و نه خريداري كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:20  توسط نسیم عشق  | 

طنز

تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند
 موبايل يكي از آنها زنگ مي زند
 مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند
 همه ساكت مي شوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند
 
 مرد: بله بفرماييد.
 زن: سلام عزيزم باشگاه هستي؟
 مرد: سلام بله باشگاه هستم.
 زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
 مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر.
 زن: مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم.
 مرد: چنده؟
 زن: شصت هزار دلار.
 مرد: باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه.
 زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره.
 مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش.
 زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.
 مرد: خداحافظ
 
 مرد گوشي را قطع مي كند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره مي شوند.
 
 بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:27  توسط نسیم عشق  | 

عشق بهتر است یا ثروت؟

اول از شروع مطلب تشکر می کنم ازتون که هیچ کس البته به غیر از بعضی از عزیزان لطف می کنید و نظر نمی دید

پس کو این نظراتتون یکم هم به حال ما توجه کنین با هزار تا شوق می یاتم نظراتو بخونم می بینم هیچی نیست کلی ضد حال می خورم

خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید. پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خیر، سرکار است‌. آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌. بعد از ظهر که‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ کرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو که‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ کن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ کرد ولی‌ آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌. زن‌ علت‌ را پرسید و یکی‌ از آنها توضیح‌ داد که‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یکی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ کرد و گفت‌ او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ کدامیک‌ از ما هستید! زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ کرد. شوهر که‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌: بیا ثروت‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ کرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌! در این‌ میان‌ دخترشان‌ که‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌: بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌کنیم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ کرد و گفت‌: بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ کن‌، سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید کدامیک‌ از شما عشق‌ هستید؟ لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید. در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ کردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ کردم‌! دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌کردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند اما زمانی‌ که‌ شما عشق‌ را دعوت‌ کردید، هر جا که‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند.
هر کجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:40  توسط نسیم عشق  | 

خوش شانسی

از همون اول كم نياوردم،

 با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب «هاي»، «هوي» است.
 هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي‌درپي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نمي كردم!
 اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي‌بردند.
 هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي‌خورد. هر صفحه‌اي از كتاب را كه باز مي کردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من مي‌پرسيد. اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي‌دانست منو فرستاد المپياد رياضي!
 تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه‌ها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم!
 بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برمي‌داشتم، يهو جلوم سبز مي شد و از اين كه گمشده‌اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر مي كرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي‌اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
 يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام!
 كسي سوالي نداره؟

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:3  توسط نسیم عشق  | 

خاطره

مي خوام يه خاطره براتون تعريف کنم از يکي از دوستام(محسن) که داشت مي رفت با يه دختر دوست بشه البته منم پيشش بودم

بزارين براتون تعريف کنم از اول

بار اول من باهاش نبودم مثل رسم معمول ساعت ??/?? دقيقه مي ره با يکي از دوستاش(جواد) جلو مدرسه دخترونه و منتظر مي شه تا دخترا بيان بيرون

اول از همه منتظر مي شينه تا دوست دخترش(سميرا) رو ببينه بهد از اينکه يکم همديگه رو مي بينن و چند تا چشمک و ابرو به هم مي ندازن مي ره دنبال سوژه جديد جواد که باهاش بود مي شينه پشت رول تا اين محسن بتونه زود پياده بشه و با دختره حرف بزنه

محسن با نامه اي در دست که به قول خودش احساساتشو توش نوشته بود پياده مي شه دختره که اينو مي بينه بهش مي گه : برو گم شو ديگه

محسن که حالا يکم دستاش از پاهاش درازتر شده بود سوار ماشين مي شه و راهي خونه

فرداش مي ياد دنبال من تا با هم بريم منم که آخر مرام رفيقمو تنها نمي زارم ( بشنو باور نکن ) با هم رفتيم بعد تعطيلي منتظر مونديم تا سيمرا رو  ببينه بعد راه افتاديم دنبال سوژه دوم که داشت با دوستاش مي رفت خونه اينا تا ما رو ديدن برگشتن سوار تاکسي شدند با تاکسي رفتن خونه و دوباره ما رو دست خورديم

فرداي اون روز محسن دانشگاه داشت من جلو مغازه وايساده بودم که سوژه مورد نظر رويت شد رفتم زودي به محسن زنگ زدم که امروز که نيستي داره پياده مي ره جات خالي

محسن گفت : کور خوندي الان پيش سرشونم با ماشين الان از جلو مغازه رد مي شم

بله ديدم يه بوقي هم به ما زد و رد شد. خلاصه مثل اينکه اون روز هم موقعيت جور نشد

چند بار من بازم جلو مغازه ديدمشون اما اين بار محسن ديگه واقعا دانشگاه بود

يکي از روزا بز اومد دنبالم و با هم رفتيم سر مقر هميشگي اين بار با کمي فاصله زيادتر تا ما رو نبينن و با تاکسي نرن که شانس اوردينم و پياده رفتند. ما هم پشت سرشون راه افتاديم يه جا نگه داشتيم که محسن پياده بشه و حرفشو بگه که موقعيت نامناسب بود و نشد رفتيم جايي که قرار بود دختره از دوستش جدا بشه وايساديم محسن اومد بيرون و تکيه کرد به ماشين و منتظر موند منم که اصلا تو باغ دوست دختر و دوست پسر نيستم همون جا تو ماشين نشستم و به ضبط گوش کردم. منصور داشت اهنگ اي داد و بيداد رو مي خوند اينا از کنار ماشين که رد شدند من سنيدم محسن داره مي گه واي واي واي بعد شنيدم دختره گفت زهر مار

سوار ماشين که شد ازش قضيه رو پرسيدم گفت : دختره بهم گفت يه بار ديگه پيدات بشه به بابام مي گم که محسن هم اونجوري گفته بود و اونجوري شنيده بود

خلاصه محسن ما تصميم گرفت که فعلا دست نگه داره الان هر پنج شنبه فقط مي ياد ببينتش و بره ديگه حرفي بهش نمي زنه

اما بشنويد از محسن و سميرا که پريروز خبرگزاري اعلام کرده که با هم قهر کردند و به کل به هم زدند

و سر اقا محسن ما بي کلاه مونده باز

قصه ي ما به سر رسيد کلاغه به خونش نرسيد

ببخشيد دفعه اولم بود داشتم خاطره مي نوشتم به بزرگي خودتون ببخشيد

 

************منتظر خاطرات شما هستيم************

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15:0  توسط نسیم عشق  | 

چند تا اس ام اس باحال (پیامک)

زندکي گل زردي است به نام غم فرياد عاشقي است به نام محبت مرواريد گران بهايي است به اشک دوستي دو معشوق است به نام عشق


ني ني که ازخواب پا ميشه جيش داره...........زنبور که روگل ميشينه نيش داره...............حاجي که از مکه مياد ريش داره........شطرنج که بازي ميکني کيش داره ….........اين ريسيور رو پشت بوم ديش داره.....چوپون که تو بيابونه ميش داره........اين تلفن که مي چتي اخره ماه فيش داره………………پس يه کم فکره بابات باش کمتر بچت

 ديدي يک روز به سيخ کشيدنت، ناراحت نشو... چون خيلي جيگري

به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم ميخورم كه سر كاري

من تو رو 30% دوستت دارم ، 25% بدون تو نميتونم زندگي کنم ، 70% روزمو بهت فکر ميکنم ، 45% عاشقتم ، 29% آرزوي مني ، 100% سرکاري

پسر:خيلي دوست دارم تو چي؟دختر:اگه دوستت نداشتم بهت زنگ نميزدم كه بگم از اين ساعت به بعد بيرون نري اخه نميخوام از دستت بدم الان ساعت جمع اوري ‍‍زباله هاست

به من زنگ نزن,اس ام اس هم نده,پيشم نيا,نميخوام ببينمت,چون مرض قند دارم دکتر گفته از افراد شيريني مثل تو دوري کنم

به يک مدير باسابقه مدريت با تسلط به زبانهاي فرنج جرمن و اشنايي کامل به کامپيوتر و برنامه هاي فتوشاپ برنامه نويسي طراحي وب و.... جهت کار در ساندويجي نيازمنديم!!!

پيراهن مشکي من از غم نيست.........نظرهای نداده شما کم نيست............من واسه خودم يه قانوني دارم............توي قانون من هرکي که واسم نظر نذاره آدم نيست

راستشو بخواین می خوام هر روز آپ کنم اما دو تا مشکل وجود داره

۱- وقتی می یام و می بینم که هیچ نظری نزاشتین واقعا دلم می گیره خیلی پیش اومد که خواستم بزارم کنار اما بازم دلسرد نشدم به احترام کسایی که نظر گذاشتن

 ۲- به تنهایی از پسش بر نمی یام پریا هم یکم براش مشکل پیش اومده که انشالله بهم ملحق می شه


از کسایی که می خوان به جمع نویسندگان وبلاگ بپیوندند دعوت به همکاری می شود

کسایی که مایل هستند در قسمت نظرات اعلام کنند تا اخر اردیبهشت چون دیگه اخراش می خوایم کادر

 نویسندگان رو ببندیم

ممنون

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:2  توسط نسیم عشق  | 

راز و رموز گلها در دوستی

گل رز يا گل سرخ:عشق بي ريا،زيبايي،شجاعت،احتترام،تبريك،دوستت دارم.

گل رز سفيد:پاكي،معصوميت،راز،سكوت،فروتني،احترام،عشق من به تو عميق و خالصانه است.

گل رز صورتي:قدرداني،"متشكرم"وقار،ستايش،همدلي،لطافت،شادكامي،باورم كن.

گل رز زرد:شادماني،رفاقت،شوق،حسادت،آغاز،"فراموشم نكن ،معذرت مي خواهم".

رز بنفش:عشق در نگاه اول.

رز نارنجي:اشتياق،شيفتگي،آرزو.

غنچه رز:نماد پاكيو زيبايي،جواني،عشق نوپا.

يك شاخه گل رز:سادگي،سپاس گذاري،عشق تازه.

يك شاخه گل سرخ:دوستت دارم.

يك دسته رز سفيد عروس:عشق مبارك و فرخنده.

رز قرمز سير:سوگواري.

رز سياه:مرگ.

تركيبي از رز سفيد و سرخ:اتحادفسازش.

رز كاملا شكفته:من متعهد به تو هستم،هنوز دوستت دارم.

دسته گل رز كوچك:با آنكه از تو دورم،اما به يادت هستم.

گل داوودي:حقيقت ،تودوست فوق العاده اي هستي.

نيلوفر آبي:حقيقت.

نرگس:غرور،خودبيني.

بنفشه:انديشه هاي نا گفته،سفر،سفر به خير،پاكدامني و فروتني.

سوسن سفيد:پاكي.

اقاقيا:عشق پاك،عشق پنهاني.

بگونيا:هشدار.

اركيده:عشق،زيبايي.

كاكتوس:پايداري،استقامت.

كاملياي صورتي:در آرزوي تو هستم.

كاملياي قرمز:عشق تو همچون آتشي در قلب من است.

كاملياي سفيد:تو در خور پرستشي.

ميخك:شيفتگي،عشق زن،ستايش،بله!

نسترن:آرزو،همدلي،دوستم داشته باش.

لادن:پيروزي،غلبه،فتح.

لاله:عاشق تمام عيار،باورم كن.

نرگس زرد:حترام،جوان مردي،تا زماني كه تو در كنار من هستي خورشيد به من خواهد تابيد.

اطلسي:شرم،ازدواج فرخنده.

گل پامچال:بدون تو قادر به زندگي نيستم.

ياسمن:شادي،شيريني،دل پذيري،وقار.

رزماري:يادآوري،خاطرات،يادگاري.

آلاله:ثروت،ذرق و برق.

آفتاب گردان:ستايش،غرور،پرستش.

مريم:لذت.

گلايل:ستايش،صداقت،به من فرصت بده.

زنبق:اندوه،تاسف.

آنتوريوم:عاشق.

مرغ بهشتي:شكوه ئ عظمت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 23:34  توسط نسیم عشق  | 

آخرین تلاش

اين آخرين تلاشمه واسه به دست آوردنت
باور کن اين قلب و نرو اين التماس آخر

چقدر مي خواي تو بشکني غرور اين شکسته رو

هر چي مي خواي بگي بگو اما نگو بهم برو

*****

اين دل و عاشقش نکن، اگه منو دوس نداري
راحت بگو اگه مي خواي، قلب منو جا بزاري

دلم پر از شکايت ، اما صدام در نمي اد

مي ترسم از دستم بري ، کاري ازم بر نمي اد
*****
نرو نذار که بعد از اين، دنيا به عشق شک بکنه
هر کي دلش جاي ديگه ست، عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ، معصوم اين دل به خدا
نذار بشه محال واسش ، باور عشق آدما

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:31  توسط نسیم عشق  | 

درخواست( لطفا تا آخر بخونین )

سلام به تمامی بازدید کنندگان عزیز

دو مطلب رو می خواستم بگم

۱-  برای عزیزانی که درخواست کد وبلاگم رو  کرده بودند عرض کنم که راستیتش من روی این قالب خیلی کار کردم تا به این روز تونستم درش بیارم درسته قالب اصلی مال خودم نبود اما قالب اصلیش خیلی جذاب نبود و  من می تونم این قالب رو در اختیارتون بزارم به شرطی که باید جوری باشه که معلوم بشه این وبلاگ طراح این قالب هست و دارم دنبال یک چاره می گردم همچنین من باید با پریا هم مشورت کنم و نظرشو جویا بشم پس لطفا کمی بهم فرصت بدین

۲ - این وبلاگ کاری مشترک هستش و کسایی که فعلا تو این کار دارن شرکت می کنن من و پریا هستیم من یکم حسودم پس لطفا یکم هم از من تشکر کنین

۳- ما برای پربار شدن این وبلاگ دنبال کسایی هستیم که باهامون همکاری کنند تمامی کسایی که مایلند می تونند تو قسمت نظرات یک معرفی از خودشون داشته باشن تا بتونیم باهاشون همکاری کنیم خواهشا معرفیا واقعی باشه پسرا خودشونو دختر جا نزنن و بر عکس

نظرات رو می تونین برام خصوصی هم بفرستین محدودیتی تو افراد وجود ندارد

 

با تشکر از همگی شما عزیزان

                                                                         نسیم عشق (علی)

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:3  توسط نسیم عشق  | 

اس ام اس های عاشقانه

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
--------------------------------------------------
شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند
--------------------------------------------------

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند
--------------------------------------------------

خدا رو هزاران مرتبه شاکرم که نعمت فراموشی رو به من هدیه کرد
که اگر چنین نبود از درون خورد می شدم
و این است هدیه آن کس که به حقیقت دوستمان دارد و ما از او
غافلیم
--------------------------------------------------

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
--------------------------------------------------

دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده
--------------------------------------------------

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
--------------------------------------------------

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
--------------------------------------------------

عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است
--------------------------------------------------

عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي

 

شما نیز اس ام اس های خودتونو بزارین تا با اسم خودتون تو وبلاگ بزارم

مرسی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 15:59  توسط نسیم عشق  | 

معرفی نسیم عشق

سلام به همه ی دوستان عزیزم

بالاخره من تسلیم این فیلتر شدم و خودمو می خوام براتون معرفی کنم

البته خیلی هاتون منو می شناسید کسایی که تو سایت پچ پچ چت می کنند منو با اسم ARAGOON!!! می شناسن

اما معرفی کامل خودم

اسم : علی

سن : حدودا 20 سال

محل زندگی : تبریز

دانشجوی : کامپیوتر ترم  4

بازم اگه چیزی هست که باید بگم بپرسین تا بگم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 10:20  توسط نسیم عشق  | 

قاصدک

با تشکر از دوست عزیزم مسافر بابت این شعر زیباش

 

دختركي خندان

قاصدكي در دست

مي دود در باد٬

 موهايش آزاد و رها

پيراهنش رنگِ خوبي هاي خدا٬

 مادرش آنسوي دشت

مي گشايد آغوشش را

از براي دخترك٬

 ناگهان باد قاصدك را مي ربايد

از ميان دستهاي دخترك٬

 دخترك گريان مي شود از بازيِ باد

مادرش او را نوازش مي كند٬

 دخترك گريه كنان مي پرسد:

مادرم قاصدك مرا دوست نداشت؟!

 

مادر اما آرام

زيرِ گوش دخترك

اين چنين نجوا مي كند:

                                          دخترم باد همان تقدير است

                                                       قاصدك اما٬ هرآنچه معشوقه ي ماست

                                                                                    قاصدك بي تقصير است..

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 2:20  توسط نسیم عشق  | 

آدمک

این مطلب رو می خواستم خودم بزارم اما دیدم صمد عزیزم زحمتشو کشیده و تو قسمت نظرات نوشته منم اینجا می زارم تا همه بخونین

 

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند!

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند!

ادمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند


فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند!

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند!

راستی انچه که یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست بخند!

ادمک نغمه ی اغاز نخوان

به خدا اخر دنیاست بخند! مرگ همین جاست بخند...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 20:39  توسط نسیم عشق  | 

عیدانه

سال نو بر یکاک هموطنان مبارک باد

 

 

Happy New Yearrrrrrrrrrrrrrrr

 

 

*•~-.¸,.-~*´*•~-.¸,.-~*´*مثل ماهی

 زنده مثل سبزه زیبا, مثل سمنو شیرین, مثل سنبل

 خوشبو, مثل سیب خوش رنگ, و مثل سکه با ارزش

 باشید. سال نو مبارک۞*•~-.¸,.-~*´*•~-

 

 

عید بر همگی مخصوصا به

عشقم به ستاره ی زندگیم

مبارک باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 2:12  توسط نسیم عشق  | 

مطالب قدیمی‌تر