عـــــــشــــــــــق
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
گفتم حذر از عشق نتوانم نتوانم نتوانم
یادم آید دگر جوابی از تو نشنیدم
عشق - سرگرمی - داستان - اس ام اس -
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
گفتم حذر از عشق نتوانم نتوانم نتوانم
یادم آید دگر جوابی از تو نشنیدم
هميشه غمگين ترين ورنج آورترين لحظات زندگي آدم توسط همون كسي ساخته ميشه كه شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات روبراي آدم ساختن

تو دريايي و من موجي اسيرم که مي خواهم در آغوشت بميرم بيا درياي من آغوش بر کش نمي خواهم جدا از تو بميرم

هان! چیه! فکر کردی اس ام اس جکی چیزی واست دارن! نه عزیزم ! نه جک دارم ! نه اس لم اس دارم ! نه چیز دیگه دارم! ولی تا دلت بخواد دوستت دارم

اگه قرار بود لیلی و مجنون به هم میرسیدن که دیگه نه لیلی لیلی بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسیدن نیست . عشق حسرت رسیدنه

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد

وقتی از مادر متولد شدم..صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود. به او گفتم تو کیستی؟ گفت :غم! فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با اون بازی خواهم کرد. ولی بعدها فهمیدم!! که من عروسکی هستم در دستان غم ...

یکی یک دل به صد دل می بنده .یکی صد دل به یک دل می بنده .یکی دلی نداره تا دل ببنده. یکی یک دل میبنده تا اخرش پایبنده.یکی دل می بنده تا بخنده.یکی هم مونده به کی دل ببنده

نانوا هم جوش شیرین میزند - بیچاره فرهاد

ميدونم که بيداري ، ستاره ها رو ميشماري ، ولي يکيش کمه ، چون داره بهت اس ام اس ميده ، منم خوابم نميبره ، دارم گوسفندا رو ميشمارم ، يکيش کمه ، چون داره ميخونه
قهرمانی غرور آفرین پرسپولیس
بر تمامی مردم ایران مخصوصا طرفداران پیروزی مبارک باد

یادم رفت اینو بگم این ۷ قهرمانی تیم تو لیگ ایران هستش که بیشترین رکورد تو کشور هستش
یه عکس باحال :

خیلی از دوستان و همچنین دو نویسنده عزیزم بهم گوش زد می کردن که جای عکس تو وبلاگ خیلی خالیه اما من به علت کاهش سرعت وبلاگ از این کار خودداری می کردم
اما دیگه دل روبه دریا زدم و شروعش کردم
دوستان از این پس با این لینک می تونن به گالری ما سر بزنن
این گالری با ۲۴ عکس کارشو شروع کرد که امیدوارم که دوستان با ارسال عکس های زیبا و انتخابیشون منو در راه اندازی بزرگترین گالری عکس عاشقانه ایران یاری کنن.
الان که خوندی پسر یا دختر خوب یه عکس برام میل بزن یا لینکشو برام بده
نظر یادتون نره حتما یه نظر کوچولو بدین ممنون می شم
گفتی ...
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه بايد بروم حو صله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسا له اي نيست
-----------------------------------------------------------
امروز روز مرگ من است....
امروز روز مرگ من است مرگ احساسم مرگ عاطفه هايم امروز او مي رود و مرا با
يك دنيا غم به جا ميگذارد فكر اينكه چگونه بعد از اين بي او سر كنم ديوانه ام
ميكند او مي رود بي آنكه بداند به حد پرستش دوستش داشتم آه...زمانه آخرين بازيت
را هم با من كردي و تنها دلخوشيم را از من گرفتي
به نام تنهاترین معشوق هستی
سلام
سلام هدیه ایست به شکوه صداقت ، به زیبایی جویباران ، عزیزم زندگی حماسه ی واژه هاست در کشمکش لحظه ها ، زندگی گل زردیست به نام غم ،آینه ایست به نام دل
مروارید غلطانی است به نام اشک و دریایی است به نام (( آه )) به بهشت نمی اندیشم از دوزخت هراسی ندارم من حتی آن شراره ها و زبانه های آتشت را دوست دارم و به جان عاشقانه خریدارم
ای که گفتی عشق را هجران درمان می کند
کاش می گفتی هجران را چه درمان می کند
دوستت دارم نه به خاطر شخصیتت بلکه به خاطر شخصیتی که من به هنگام با تو بودن پیدا می کنم .
خزان را به خاطر بهار ، بهار را به خاطر گلهایش و زندگی را به خاطر امیدهایش دوست دارم ، اشک را به خاطر گرمایش ، نام را به خاطر ندایش ، دنیا را به خاطر خدایش ،خدایی که در تپش ، تپش را در پاسخ و پاسخ را در چشمان تو آفرید.پس تو را به خاطر روحت و روحت را به خاطر دلت دوست دارم .
در میان همه گل گشتم و عاشق نشدم
تو چه کردی که تو را ندیده دیوانه شدم
اگه تا لحظه ی قیامت داشتنت نباشه قسمت
بی تو با رویای تو عاشق می مونم تا قیامت
اگه با هق هق تلخم دل آسمون بگیره اگه این قلب صبورم از غم عشقت بمیره ، اگه آتش عشقت زندگیمو بسوزونه از تو به جز خاطره اگه چیزی نمونه ، بازم عاشقت هستم گر چه بی صدا شکستم با همه ی حسرت عشقت این تویی که می پرستم .
هر گز مهر و وفایت را نخواهم کرد فراموش
مگر آنکه خاک گیرد مرا در آغوش
اگر روزی تو را کردم فراموش
بدان شمع وجودم گشته خاموش
در قلبتو واسه هیچ کس باز نکن اونی که دوستت داره کلید داره./
یه روز یه قاصدک از کنارم رد شد گرفتمش تو دستم و بهش گفتم بهش بگو دوستت دارم٬بهت گفت؟
هر قطره اشک نشونه ی غمه هر سکوت نشونه ی تنهاییست هر لبخند نشونه ی مهربانی
وهر اس ام اس نشونه ای از دلتنگی من واسه تو دوستت دارم
به سلامتی رفیقی که زرنگه وجودش قشنگه قلبش یه رنگه عشقش پررنگه شرابش خوش رنگه
اخرش دل ما واسش تنگه.....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میدونی اینا چین؟پیله های کرم ابریشمن که منتظر گرمای نگاه تو هستند تا پروانه شن دورت بگردند.
مواظب قلبم باش که از دستت نیفته نه بخاطر قلبم ها بخاطر خودت که تو قلبمی.
من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم که برای تو و تصویر دلت میمیرم
در ماهی تابه ی عشقت سوختم بی وفا روغن بریز./
واما.....
بازم منتظر اس ام اس های قشنگتر باشید البته اگر با نظرات ژر مهرتون ما را یاری کنید./
فرشته گناه نويس گفت: آقا، من يکي کم آوردم ديگه همين حالا ميرم انتقالي بگيرم، برم يه جاي ديگه...
فرشته ثواب نويس گفت : چرا رفيق؟
گناه نويس گفت : اين رفقاي بالائي، يه خبرهائي به آدم مي رسونند ديگه...
ثواب نويس : خب؟
گناه نويس : اينهمه من مي نويسم، خصوصاً اين روزها هم که کارم خيلي زيادتر شده...
بعدش رفيقم که تو چند تا آسمون بالاتر کار ميکنه، چند وقت يه بار مياد ميگه ول معطلي! هي بنويس،اينا همه اش پاک ميشه
ثواب نويس : چطور؟
گناه نويس : هيچي يه ماه رمضوني، اعتکافي، تاسوعا عاشورائي، دهه فاطميه اي، شب جمعه اي... ميشه، هر چي نوشتم فرستادم بالا، اونجا پاک مي کنند.
تازه، تو همون وقت که طرف فکر ثواب ميکنه، براش مي نويسي، اما من با فکر گناه که هيچ، بعد از انجام گناه هم ساعتها بايد صبر کنم.
ثواب نويس : صبر کني براي چي؟
گناه نويس : از بالا دستور آمده که صبر کنيم اگه از کار بدش پشيمون شد و توبه کرد، بي خيال بشيم.
ثواب نويس : اول که اونش ديگه به ما مربوط نيست که کي چقدر از گناهاش پاک ميشه، دوم اينکه خب منم وضعيتم با تو خيلي توفيري نداره
گناه نويس : چطور؟
ثواب نويس : چون که با دروغ و غيبت و تهمت و بعضي از گناهان ديگه کارهاي ثوابشون هم خط ميخوره
گناه نويس : عجب! پس تو هم مثل من سر کاري رفيق!
ثواب نويس : ببين عزيز، آفرينش بر مبناي رحمت پايه گذاري شده. آخرش من از تو جلو هستم...
گناه نويس : بله، البته، امّا بعضي ازينائي که من مي نويسم، نمي تونند مشمول رحمت بشوند... اينقدر ظلماني شده اند که جاي نوري باقي نمونده
ثواب نويس : خب منم بعضي وقتها يه ثوابهائي رو مي نويسم که هيچ گناهي نمي تونه خطشون بزنه : مثل محبت علي (ع) و فرزندانش.
گناه نويس : تو هم هرچي من ميگم، يه چيزي ميگيا. باشه تسليم آقا. اصلاً مياي چند وقت جامونو عوض کنيم؟
ثواب نويس : باشه، به شرطي که يه قول به هم بديم.
گناه نويس : چه قولي؟
ثواب نويس : گوشتو بيار جلو بگم...اين ديگه محرمانه است...
....
....
ملائک از عالم عقول هستند، معرفتشان کامل است و اشتباه و احساسات هم در کارشان نيست، اما باب تخيل ما که بسته نيست. هست؟
چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم
و چي مي شد اگه
و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟
نظر یادتون نره
از کسانی که مایلند در کار وبلاگ نویسی به ما بپیوندند دعوت به همکاری می شود در قسمت نظرات معرفی نسبتا کاملی از خود و یک راه تماس برای ما قید کنید
دوست های عزیزم سلام امروز برای شما عزیزان یه داستان عاشقانه ی خیلی قشنگ در نظر گرفتم که البته حقیقی هستش امیدوارم خوشتون بیاد و یه کم به وجد بیایید و یه نظری هم بدید اگه نظر بدید ما میتونیم مطالبی را که شما دوست دارید بذاریم و به نفع خودتونه موفق باشید.خوب بریم سر داستان البته تمامی اسامی مستعار هستند.
محل زندگی مریم شهر کرد بوده یه شهر کوچیک که همه تقریبا همدیگه را میشناختند این شبکه ی استانی شهر کرد یه مجری خیلی خوشکل و خوشتیپ ئاشته به اسم حمید خلاصه مریم خیلی حمید را دوست داشته حمید یه مغازه لوازم صوتی هم داشته یه روز مریم دیگه صبرش تموم میشه و میره مغازه ی حمید و همه چیز را بهش میگه که من دوستت دارم و دیگه صبرم تموم شده و نتونستم جلو خودمو بگیرم خوب همین داستان همین بود ![]()
![]()
نه شوخی کردم خواستم زمینه ی داستان بیاد تو دستتون خلاصه حمید هم میگه مریم دیر شده و من نامزد کردم دیگه حالا ببینید اون موقع مریم چه حالی داشته دختره طفلک کمرش شل میکنه ولی خوب دیگه قسمت اینطوری بوده در ضمن حمید هم نامزده را دوست نداشته میگذره و مریم که دانشجوی دانشگاه ازاد ابرکوه بوده برمیگرده دانشگاه و خوابگاه بعد از یه مدتی یکی از ژسر های کلاسشون بنام علی میاد تو نخ مریم و خلاصه تیریپ عشق باهاش برمیداره مریم چند تا دوست داشته که با هم یه اکیپ بودند بعد از مدتی رابطه با علی مریم و دوستاش با علی و یکی دیگه از ژسرای کلاس با هم میرن مسافرت شیراز خونه ی یکی از دخترهای همکلاسی بنام مرجان خونه ی علی اینها هم شیراز بوده برا همین روزها میرفتند بیرون شب ها هم علی میرفته خونه خودشون با اون ژسره دیگه دخترا هم خونه ی مرجان اینها بودند مادر مرجان هم خیلی پایه بوده و به بچه ها میدون میداده در حالیکه بابای مرجان چیزی از این بیرون رفتن ها و دوست های دخترش نمیدونسته خلاصه میگذره و توی همین چند روز تولد مرجان میشه مریم با دوستش داشتن میرفتن بیرون که هدیه بخرن که علی توی راه میبینتشون و وقتی میفهمم تولد مرجانه میگه شما برید خونه من خودم براش هدیه میخرم میارم خلاصه میره یه عطر گرون قیمت و یه عروسک میخره و میده به مریم میگه عطر را از طرف من بده و عروسک را از طرف خودت مریم اولش فقط یه کم دلخور میشه اخه دیده بود در برابر هدیه هایی که برا علی خریده اون هیچ توجهی نکرده اما حالا علی برای مرجان همچین هدیه ای خریده بوده از همون جا شصت مرجان خبردار میشه ولی از کنار ماجرا رد میشه تا نگو این اقا علی از مرجان خانم خوشش اومده بوده اخه به مریم میگفته شماره مرجان را به من بده که اگه رفتیم بیرون مثلا شماره ی تو جواب نداد از طریق مرجان ژیدات کنم و به این بهانه با مرجان در ارتباط بوده یه روز که دیگه نتونسته بوده جلو خودشو بگیره همه چیز را به مرجان میگه و مرجان هم به مریم میگه مریم که از علی جویا میشه علی خیلی راحت میگه مریم ما به درد هم نمیخوردیم خیلی راحت اینو میگه بنده خدا مریم بازم یه شکست دیگه میخوره خلاصه علی به بابای مرجان هم زنگ میزنه و خواستگاری میکنه ولی مرجان میگه تو به دوست من رحم نکردی حالا فردا دیگه با من چکار خواهی کرد؟بنابر این علی بی لیاقت از اینجا رونده و از اونجا مونده میشه خلاصه وقتی برگشتند دانشگاه یه روز تو خوابگاه که مریم تو خودش بوده دختر عموش از شهر کرد زنگ میزنه و میگه که مریم امروز حمید را دیدم مریم با حسرت میگه خوب چکار میکرد؟ ازدواج کرده؟ دختر عمو هم با شوق خاصی میگه مریم نامزدیش را به هم زده منتظرته ژاشو بیا و اونجا بوده که دیگه واقعا مریم خوشبختی را حس میکنه و میره شهر کرد خلاصه کار این دو تا با هم جور میشه و حمید هم بعد ها لو میده که من دوستت داشتم اما میترسیدم نه بگی برای همین نیومدم جلو الان هم سالهای ساله که این دو تا زوج خوشبخت در کنار هم هستند و ژیمان بستند که تا اخر جاده ی زندگی که یه جاده ی نا متناهی هستش ژا به ژای هم راه بروند.
![]()