تبليغاتX
عـــــشــــق پـــنـــهــــان

عـــــشــــق پـــنـــهــــان

عشق - سرگرمی - داستان - اس ام اس -

عشق بهتر است یا ثروت؟

اول از شروع مطلب تشکر می کنم ازتون که هیچ کس البته به غیر از بعضی از عزیزان لطف می کنید و نظر نمی دید

پس کو این نظراتتون یکم هم به حال ما توجه کنین با هزار تا شوق می یاتم نظراتو بخونم می بینم هیچی نیست کلی ضد حال می خورم

خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید. پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خیر، سرکار است‌. آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌. بعد از ظهر که‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ کرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو که‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ کن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ کرد ولی‌ آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌. زن‌ علت‌ را پرسید و یکی‌ از آنها توضیح‌ داد که‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یکی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ کرد و گفت‌ او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ کدامیک‌ از ما هستید! زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ کرد. شوهر که‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌: بیا ثروت‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ کرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌! در این‌ میان‌ دخترشان‌ که‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌: بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌کنیم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ کرد و گفت‌: بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ کن‌، سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید کدامیک‌ از شما عشق‌ هستید؟ لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید. در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ کردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ کردم‌! دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌کردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند اما زمانی‌ که‌ شما عشق‌ را دعوت‌ کردید، هر جا که‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند.
هر کجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:40  توسط نسیم عشق  | 

خوش شانسی

از همون اول كم نياوردم،

 با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب «هاي»، «هوي» است.
 هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي‌درپي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نمي كردم!
 اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي‌بردند.
 هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي‌خورد. هر صفحه‌اي از كتاب را كه باز مي کردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من مي‌پرسيد. اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي‌دانست منو فرستاد المپياد رياضي!
 تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه‌ها بي اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم!
 بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين برمي‌داشتم، يهو جلوم سبز مي شد و از اين كه گمشده‌اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر مي كرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي‌اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
 يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام!
 كسي سوالي نداره؟

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:3  توسط نسیم عشق  | 

خاطره

مي خوام يه خاطره براتون تعريف کنم از يکي از دوستام(محسن) که داشت مي رفت با يه دختر دوست بشه البته منم پيشش بودم

بزارين براتون تعريف کنم از اول

بار اول من باهاش نبودم مثل رسم معمول ساعت ??/?? دقيقه مي ره با يکي از دوستاش(جواد) جلو مدرسه دخترونه و منتظر مي شه تا دخترا بيان بيرون

اول از همه منتظر مي شينه تا دوست دخترش(سميرا) رو ببينه بهد از اينکه يکم همديگه رو مي بينن و چند تا چشمک و ابرو به هم مي ندازن مي ره دنبال سوژه جديد جواد که باهاش بود مي شينه پشت رول تا اين محسن بتونه زود پياده بشه و با دختره حرف بزنه

محسن با نامه اي در دست که به قول خودش احساساتشو توش نوشته بود پياده مي شه دختره که اينو مي بينه بهش مي گه : برو گم شو ديگه

محسن که حالا يکم دستاش از پاهاش درازتر شده بود سوار ماشين مي شه و راهي خونه

فرداش مي ياد دنبال من تا با هم بريم منم که آخر مرام رفيقمو تنها نمي زارم ( بشنو باور نکن ) با هم رفتيم بعد تعطيلي منتظر مونديم تا سيمرا رو  ببينه بعد راه افتاديم دنبال سوژه دوم که داشت با دوستاش مي رفت خونه اينا تا ما رو ديدن برگشتن سوار تاکسي شدند با تاکسي رفتن خونه و دوباره ما رو دست خورديم

فرداي اون روز محسن دانشگاه داشت من جلو مغازه وايساده بودم که سوژه مورد نظر رويت شد رفتم زودي به محسن زنگ زدم که امروز که نيستي داره پياده مي ره جات خالي

محسن گفت : کور خوندي الان پيش سرشونم با ماشين الان از جلو مغازه رد مي شم

بله ديدم يه بوقي هم به ما زد و رد شد. خلاصه مثل اينکه اون روز هم موقعيت جور نشد

چند بار من بازم جلو مغازه ديدمشون اما اين بار محسن ديگه واقعا دانشگاه بود

يکي از روزا بز اومد دنبالم و با هم رفتيم سر مقر هميشگي اين بار با کمي فاصله زيادتر تا ما رو نبينن و با تاکسي نرن که شانس اوردينم و پياده رفتند. ما هم پشت سرشون راه افتاديم يه جا نگه داشتيم که محسن پياده بشه و حرفشو بگه که موقعيت نامناسب بود و نشد رفتيم جايي که قرار بود دختره از دوستش جدا بشه وايساديم محسن اومد بيرون و تکيه کرد به ماشين و منتظر موند منم که اصلا تو باغ دوست دختر و دوست پسر نيستم همون جا تو ماشين نشستم و به ضبط گوش کردم. منصور داشت اهنگ اي داد و بيداد رو مي خوند اينا از کنار ماشين که رد شدند من سنيدم محسن داره مي گه واي واي واي بعد شنيدم دختره گفت زهر مار

سوار ماشين که شد ازش قضيه رو پرسيدم گفت : دختره بهم گفت يه بار ديگه پيدات بشه به بابام مي گم که محسن هم اونجوري گفته بود و اونجوري شنيده بود

خلاصه محسن ما تصميم گرفت که فعلا دست نگه داره الان هر پنج شنبه فقط مي ياد ببينتش و بره ديگه حرفي بهش نمي زنه

اما بشنويد از محسن و سميرا که پريروز خبرگزاري اعلام کرده که با هم قهر کردند و به کل به هم زدند

و سر اقا محسن ما بي کلاه مونده باز

قصه ي ما به سر رسيد کلاغه به خونش نرسيد

ببخشيد دفعه اولم بود داشتم خاطره مي نوشتم به بزرگي خودتون ببخشيد

 

************منتظر خاطرات شما هستيم************

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15:0  توسط نسیم عشق  | 

چند تا اس ام اس باحال (پیامک)

زندکي گل زردي است به نام غم فرياد عاشقي است به نام محبت مرواريد گران بهايي است به اشک دوستي دو معشوق است به نام عشق


ني ني که ازخواب پا ميشه جيش داره...........زنبور که روگل ميشينه نيش داره...............حاجي که از مکه مياد ريش داره........شطرنج که بازي ميکني کيش داره ….........اين ريسيور رو پشت بوم ديش داره.....چوپون که تو بيابونه ميش داره........اين تلفن که مي چتي اخره ماه فيش داره………………پس يه کم فکره بابات باش کمتر بچت

 ديدي يک روز به سيخ کشيدنت، ناراحت نشو... چون خيلي جيگري

به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم ميخورم كه سر كاري

من تو رو 30% دوستت دارم ، 25% بدون تو نميتونم زندگي کنم ، 70% روزمو بهت فکر ميکنم ، 45% عاشقتم ، 29% آرزوي مني ، 100% سرکاري

پسر:خيلي دوست دارم تو چي؟دختر:اگه دوستت نداشتم بهت زنگ نميزدم كه بگم از اين ساعت به بعد بيرون نري اخه نميخوام از دستت بدم الان ساعت جمع اوري ‍‍زباله هاست

به من زنگ نزن,اس ام اس هم نده,پيشم نيا,نميخوام ببينمت,چون مرض قند دارم دکتر گفته از افراد شيريني مثل تو دوري کنم

به يک مدير باسابقه مدريت با تسلط به زبانهاي فرنج جرمن و اشنايي کامل به کامپيوتر و برنامه هاي فتوشاپ برنامه نويسي طراحي وب و.... جهت کار در ساندويجي نيازمنديم!!!

پيراهن مشکي من از غم نيست.........نظرهای نداده شما کم نيست............من واسه خودم يه قانوني دارم............توي قانون من هرکي که واسم نظر نذاره آدم نيست

راستشو بخواین می خوام هر روز آپ کنم اما دو تا مشکل وجود داره

۱- وقتی می یام و می بینم که هیچ نظری نزاشتین واقعا دلم می گیره خیلی پیش اومد که خواستم بزارم کنار اما بازم دلسرد نشدم به احترام کسایی که نظر گذاشتن

 ۲- به تنهایی از پسش بر نمی یام پریا هم یکم براش مشکل پیش اومده که انشالله بهم ملحق می شه


از کسایی که می خوان به جمع نویسندگان وبلاگ بپیوندند دعوت به همکاری می شود

کسایی که مایل هستند در قسمت نظرات اعلام کنند تا اخر اردیبهشت چون دیگه اخراش می خوایم کادر

 نویسندگان رو ببندیم

ممنون

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 2:2  توسط نسیم عشق  | 

راز و رموز گلها در دوستی

گل رز يا گل سرخ:عشق بي ريا،زيبايي،شجاعت،احتترام،تبريك،دوستت دارم.

گل رز سفيد:پاكي،معصوميت،راز،سكوت،فروتني،احترام،عشق من به تو عميق و خالصانه است.

گل رز صورتي:قدرداني،"متشكرم"وقار،ستايش،همدلي،لطافت،شادكامي،باورم كن.

گل رز زرد:شادماني،رفاقت،شوق،حسادت،آغاز،"فراموشم نكن ،معذرت مي خواهم".

رز بنفش:عشق در نگاه اول.

رز نارنجي:اشتياق،شيفتگي،آرزو.

غنچه رز:نماد پاكيو زيبايي،جواني،عشق نوپا.

يك شاخه گل رز:سادگي،سپاس گذاري،عشق تازه.

يك شاخه گل سرخ:دوستت دارم.

يك دسته رز سفيد عروس:عشق مبارك و فرخنده.

رز قرمز سير:سوگواري.

رز سياه:مرگ.

تركيبي از رز سفيد و سرخ:اتحادفسازش.

رز كاملا شكفته:من متعهد به تو هستم،هنوز دوستت دارم.

دسته گل رز كوچك:با آنكه از تو دورم،اما به يادت هستم.

گل داوودي:حقيقت ،تودوست فوق العاده اي هستي.

نيلوفر آبي:حقيقت.

نرگس:غرور،خودبيني.

بنفشه:انديشه هاي نا گفته،سفر،سفر به خير،پاكدامني و فروتني.

سوسن سفيد:پاكي.

اقاقيا:عشق پاك،عشق پنهاني.

بگونيا:هشدار.

اركيده:عشق،زيبايي.

كاكتوس:پايداري،استقامت.

كاملياي صورتي:در آرزوي تو هستم.

كاملياي قرمز:عشق تو همچون آتشي در قلب من است.

كاملياي سفيد:تو در خور پرستشي.

ميخك:شيفتگي،عشق زن،ستايش،بله!

نسترن:آرزو،همدلي،دوستم داشته باش.

لادن:پيروزي،غلبه،فتح.

لاله:عاشق تمام عيار،باورم كن.

نرگس زرد:حترام،جوان مردي،تا زماني كه تو در كنار من هستي خورشيد به من خواهد تابيد.

اطلسي:شرم،ازدواج فرخنده.

گل پامچال:بدون تو قادر به زندگي نيستم.

ياسمن:شادي،شيريني،دل پذيري،وقار.

رزماري:يادآوري،خاطرات،يادگاري.

آلاله:ثروت،ذرق و برق.

آفتاب گردان:ستايش،غرور،پرستش.

مريم:لذت.

گلايل:ستايش،صداقت،به من فرصت بده.

زنبق:اندوه،تاسف.

آنتوريوم:عاشق.

مرغ بهشتي:شكوه ئ عظمت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 23:34  توسط نسیم عشق  | 

آخرین تلاش

اين آخرين تلاشمه واسه به دست آوردنت
باور کن اين قلب و نرو اين التماس آخر

چقدر مي خواي تو بشکني غرور اين شکسته رو

هر چي مي خواي بگي بگو اما نگو بهم برو

*****

اين دل و عاشقش نکن، اگه منو دوس نداري
راحت بگو اگه مي خواي، قلب منو جا بزاري

دلم پر از شکايت ، اما صدام در نمي اد

مي ترسم از دستم بري ، کاري ازم بر نمي اد
*****
نرو نذار که بعد از اين، دنيا به عشق شک بکنه
هر کي دلش جاي ديگه ست، عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ، معصوم اين دل به خدا
نذار بشه محال واسش ، باور عشق آدما

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:31  توسط نسیم عشق  | 

درخواست( لطفا تا آخر بخونین )

سلام به تمامی بازدید کنندگان عزیز

دو مطلب رو می خواستم بگم

۱-  برای عزیزانی که درخواست کد وبلاگم رو  کرده بودند عرض کنم که راستیتش من روی این قالب خیلی کار کردم تا به این روز تونستم درش بیارم درسته قالب اصلی مال خودم نبود اما قالب اصلیش خیلی جذاب نبود و  من می تونم این قالب رو در اختیارتون بزارم به شرطی که باید جوری باشه که معلوم بشه این وبلاگ طراح این قالب هست و دارم دنبال یک چاره می گردم همچنین من باید با پریا هم مشورت کنم و نظرشو جویا بشم پس لطفا کمی بهم فرصت بدین

۲ - این وبلاگ کاری مشترک هستش و کسایی که فعلا تو این کار دارن شرکت می کنن من و پریا هستیم من یکم حسودم پس لطفا یکم هم از من تشکر کنین

۳- ما برای پربار شدن این وبلاگ دنبال کسایی هستیم که باهامون همکاری کنند تمامی کسایی که مایلند می تونند تو قسمت نظرات یک معرفی از خودشون داشته باشن تا بتونیم باهاشون همکاری کنیم خواهشا معرفیا واقعی باشه پسرا خودشونو دختر جا نزنن و بر عکس

نظرات رو می تونین برام خصوصی هم بفرستین محدودیتی تو افراد وجود ندارد

 

با تشکر از همگی شما عزیزان

                                                                         نسیم عشق (علی)

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:3  توسط نسیم عشق  | 

اس ام اس های عاشقانه

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
--------------------------------------------------
شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند
--------------------------------------------------

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند
--------------------------------------------------

خدا رو هزاران مرتبه شاکرم که نعمت فراموشی رو به من هدیه کرد
که اگر چنین نبود از درون خورد می شدم
و این است هدیه آن کس که به حقیقت دوستمان دارد و ما از او
غافلیم
--------------------------------------------------

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
--------------------------------------------------

دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده
--------------------------------------------------

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
--------------------------------------------------

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
--------------------------------------------------

عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است
--------------------------------------------------

عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي

 

شما نیز اس ام اس های خودتونو بزارین تا با اسم خودتون تو وبلاگ بزارم

مرسی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 15:59  توسط نسیم عشق  | 

معرفی نسیم عشق

سلام به همه ی دوستان عزیزم

بالاخره من تسلیم این فیلتر شدم و خودمو می خوام براتون معرفی کنم

البته خیلی هاتون منو می شناسید کسایی که تو سایت پچ پچ چت می کنند منو با اسم ARAGOON!!! می شناسن

اما معرفی کامل خودم

اسم : علی

سن : حدودا 20 سال

محل زندگی : تبریز

دانشجوی : کامپیوتر ترم  4

بازم اگه چیزی هست که باید بگم بپرسین تا بگم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 10:20  توسط نسیم عشق  | 

قاصدک

با تشکر از دوست عزیزم مسافر بابت این شعر زیباش

 

دختركي خندان

قاصدكي در دست

مي دود در باد٬

 موهايش آزاد و رها

پيراهنش رنگِ خوبي هاي خدا٬

 مادرش آنسوي دشت

مي گشايد آغوشش را

از براي دخترك٬

 ناگهان باد قاصدك را مي ربايد

از ميان دستهاي دخترك٬

 دخترك گريان مي شود از بازيِ باد

مادرش او را نوازش مي كند٬

 دخترك گريه كنان مي پرسد:

مادرم قاصدك مرا دوست نداشت؟!

 

مادر اما آرام

زيرِ گوش دخترك

اين چنين نجوا مي كند:

                                          دخترم باد همان تقدير است

                                                       قاصدك اما٬ هرآنچه معشوقه ي ماست

                                                                                    قاصدك بي تقصير است..

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 2:20  توسط نسیم عشق  | 

آنکه در تنهاترين تنهايی‌ام، تنهاي تنهايم گذاشت کاش در تنهاترين تنهايی‌اش تنها کس تنهايی‌اش تنهاي تنهايش نذارد
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 14:52  توسط نسیم سحر  | 

آدمک

این مطلب رو می خواستم خودم بزارم اما دیدم صمد عزیزم زحمتشو کشیده و تو قسمت نظرات نوشته منم اینجا می زارم تا همه بخونین

 

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند!

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند!

ادمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند


فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند!

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند!

راستی انچه که یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست بخند!

ادمک نغمه ی اغاز نخوان

به خدا اخر دنیاست بخند! مرگ همین جاست بخند...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 20:39  توسط نسیم عشق  | 

هرگاه دوسكه پول داشتم يك سكه را نان مي خريدم وبا سكه ديگر گل

 سرخ با نان جان مي گرفتم وبا گل بياد تو زندگي را ادامه ميدادم ونه بي

 گل توان خوردن نان را دارم ونه بي نان ناي نظاره گل

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 15:28  توسط نسیم سحر  | 

معرفی نویسنده جدید

سلام دوستان من پریا ۲۶ سالمه متاهلم  امیدوارم که از نوشته هام خوشتون بیاد
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:30  توسط نسیم سحر  | 

عیدانه

سال نو بر یکاک هموطنان مبارک باد

 

 

Happy New Yearrrrrrrrrrrrrrrr

 

 

*•~-.¸,.-~*´*•~-.¸,.-~*´*مثل ماهی

 زنده مثل سبزه زیبا, مثل سمنو شیرین, مثل سنبل

 خوشبو, مثل سیب خوش رنگ, و مثل سکه با ارزش

 باشید. سال نو مبارک۞*•~-.¸,.-~*´*•~-

 

 

عید بر همگی مخصوصا به

عشقم به ستاره ی زندگیم

مبارک باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 2:12  توسط نسیم عشق  |